.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی

 

1.

این روزها،«از سیر تا پیاز»دکتر باستانی پاریزی را میخوانم؛«دکتر محمد ابراهیم باستانی  پاریزی»،روستا زاده ایست از پاریز کرمان و به قول خودش:از کوهستان پاریز،دکتر در تاریخ.

مردی که نه تنها از روستا زادگی خویش شرمی ندارد که به آن افتخار هم میکند.دکتر باستانی پاریزی به گمانم بالای 90 سال سن داشته باشد،حجم بالای اطلاعات و دانسته های این مرد،واقعا شگفت آورست،کمتر کسی را دیده ام که اینهمه اطلاعات و محفوظات را به یکجا داشته باشد.سال پیش هم دو کتاب «از پاریز تا پاریس» و «حماسه کویر» ش را خواندم.کتابهای او پُرست از پاورقیهایی که گاه بر اصل نوشته ها می چربند. قانون نگارش مطالب این بزرگمرد از نوعی بی قانونی پیروی میکند،یعنی شروع صحبت در مورد مطلبی و رسیدن مطلب به جایی که شاید خود او هم انتظارش را ندارد و اینها همه به دلیل فوران اطلاعات و انبوه محفوظات است که قلم  را به تاختن وامیدارد و شما مقایسه کنید این مرد را با کسی که دو کتاب را نصفه و نیمه خوانده است و در جمله بندیها و نوشته هایش سعی دارد حتما نوشته های کتاب خوانده شده را تکرار کند تا حجم بالای دانسته هایش بر همگان مشخص شود.

شعرهای زیر را سال قبل از کتاب حماسه کویرش نوشتم که هم زیبا بودند و هم با معنی:ای باغبان،چو باغ ز مرغان تهی کنی             کاری به بلبلان کهن آشیان مدار.

ایام هجر را گذراندیم و زنده ایم                   ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.

............................

خوش آنکه اندر کوی او،من نالم او خنجر زند        من ناله ی دیگر زنم،او خنجر دیگر زند.

............................

چوبی که زنی چو باز باید خوردن                 در کم زدن احتیاط باید کردن

سهلست،بلی؛ هزار دل آزردن                  دشوار بُوَد،دلی بدست آوردن

 

قابل توجه بعضیا؛با شمام آقای رئیس،بله شما،ما مخلص آقای رئیسم هستیم،بگین نوبت شما هم میرسه آقای رئیس!!

..........................

مائیم و شب تار و غم یار،دگر هیچ                  صبر کم و بی تابی بسیار،دگر هیچ

بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ                ای وای زِ محرومی دیدار،دگر هیچ

.........................

2.

دیروز اولین نشست عمومی  وبلاگ نویسان شهرستان آران و بیدگل برگزار شد.(ای جانم عنوان)

 مثل خیلی از همایشها و سمینارها که هدف خاصی را دنبال نمی کنند،این جلسه هم همینگونه بود.حوصله ندارم بنویسم چه کسانی بودند.

صحبت کردیم،همدیگر را نقد کردیم،بعضیهایمان سواد و دانسته هایمان را به رخ دیگران کشیدیم و در آخر هم با آب و کلوچه!! پذیرایی شدیم. ساندیس هم نخوردیم،چون به جلسات و اجتماعات« ساندیس خورون»اعتقاد چندانی نداشتیم و نداریم.

 

 عکس از:علی مصلحی وادقانی

.........................

3.

آخرین بار که وبلاگم را به روز کردم،چیزی حدود 33 روز پیش بود،در این 33 روز،عزت الله سحابی،هاله سحابی و هدی صابر فوت کردند،اولی به دلیل کهولت سن،دومی به دلیل گرمای هوا و سومی به دلیل ایست قلبی،مُرده شدند. خواستم اطلاع رسانی کرده باشم.

..........................

4.

تقویم تاریخ:

دیروز 22 خرداد بود، دو سال پیش در چنین روزی.......

(حال ندارم بقیشو بنویسم،خودتون نقطه چین رو کامل کنید.)

 

 

نوشته شده در ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin