.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی

وقتی،«علی اصغر حکمت» وزیر نامدار معروف عصر پهلوی، که نامش ز رود ارس تا به دریای گنگ رسیده بود به خراسان رفته بود و در آنجا به همراه «امیر شو کت الملک» برای بازرسی به یکی از مدارس خراسان رفتند ، و این مدرسه به نام« ابن یمین» شاعر معروف عصر سر بداران نامیده شده بود . در کلاس درس ، بچه ها به سوال وزیر و امیر پاسخ میدادند . امیر شوکت الملک به یکی از بچه ها می گوید  :

-فرزند ، آیا می توانی بگویی چه حکمتی بوده است که مدرسه را به نام ابن یمین نام گذارده اند و فی المثل به نام من یا آقای حکمت ، وزیر معارف نام نکرده اند؟ !

شاگرد جواب داد:

-بله،برای اینکه ابن یمین،شاعرمعروفی بوده است.

آقای حکمت،ضمن اشاره ای به شرح احوال ابن یمین،دنبال حرف امیر را گرفته و با ملایمت به شاگرد می گوید:

-فرزند عزیز،آیا هیچ شعری از ابن یمین از حفظ داری که برای ما بخوانی؟

شاگرد بلافاصله این قطعه را با صدای رسا و بلند شروع میکند به خواند:

 

اگر دو گاو به دست آوری و مزرعه ای                یکی« امیر» و یکی را «وزیر» نام کنی

و گر کفافِ معاشت نمی شود حاصل               روی و شامِ شبی از جهود وام کنی

هزار بار از ان بِه که بامداد پگـــــاه                   کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی....

سکوت،حاضران را فرا گرفت. امیر شوکت الملک در حالی که لبخند میزد،رو به آقای حکمت کرد و گفت:

-برای امیر که حکمتِ این نامگذاری روشن شد؛جنابِ وزیر خود دانند.سپس حاضران،لبخند زنان از کلاس خارج شدند....

 

از سیر تا پیاز/دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی/چاپ چهارم،1387/ پاورقی صفحه 472و473/

نوشته شده در ۱٢ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin