.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی


1

پست قبلیم را 12 شب پیش نوشتم و الان 12 روزه شده ام، البته کمی بیشتر، یعنی 34 سال و 12 روزه!!

این روزها سرم به کلاسهای تقویتی و خصوصی، گرمست و به قول یکی از دوستان،"پارو به دست" شده ام, یعنی پول پارو میکنم. پول پارو کردن در آموزش وپرورش!!!، میشود چیزی شبیه به جُک سال.اما هر چه که هست؛ حس و حال و رغبت چندانی برای به روز کردن نبود و شاید هم سوژه ای نبود، اضافه بر آن وقوع چند اتفاق در فضای مجازی ،که رغبتم را برای ننوشتن!!! چند برابر میکرد.

خستگی روزانه و افتادن در دام روزمرگی ها، مرا چنان بی رمق کرده که توانی برای پرداختن به امورات مورد علاقه نیست.

این روزها کتاب«خانوم» نوشته ی «مسعود بهنود» را در دست دارم. کتابی که داستان وار ، وقایع دوره ی مشروطه، به توپ بستن مجلس ،تبعید محمد علی شاه و.... را بررسی کرده است. اواخر شب که این کتاب را برای مطالعه برمیدارم، تنها چند صفحه ای را خوانده و نخوانده،خواب به سراغم می آید و........

....................

2

امروز"دوم خرداد" بود. و چه متفاوت بود دوم خرداد امروز با دوم خرداد 13 سال پیش: دوم خرداد 76را میگویم.

آن روز ها که دانشجویی 21 ساله بودم و گمان میکردم که حتما باید سهمی داشته باشم در خیزش مردم ایران!! اردیبهشت و خرداد آن سال مصادف با محرم بود و واعظان و منبریان، تمام تلاش خود را در حمایت از نامزد رقیب(چقدر رمزی حرف زدم واقعا!!) به عمل میاوردند.آن  سال که شبهای محرم به حسینیه ی محله ی پدری میرفتیم، واعظ محترم محل، با دلیل و بی دلیل، صحبتها را به بحث انتخابات میکشاند ، مردم را گوساله هایی تصور میکرد که حقیقت را نمیشناسند و باید که وحی منزل را به آنان ابلاغ کرد.یکی از شبها با آن روحانی محترم، درگیری لفظی پیدا کردم و از او خواستم که از این تریبون چنین حرفهایی را مطرح نکند.( ملاحظه میفرمایید که حماقت، سن و سال خاصی نمیشناسد!!)جوابش چیزی شبیه به این بود:«بچه !! بگو بزرگترت بیاد» در شب بعد، نوشته هایی از سخنان امام را تکثیر کردم و در میان مردم پخش کردم که مضمونش این بود:

« اگر همه به شما بگویند به فلان شخص رای دهید، شما خودتان باید به تشخیص برسید. مهم تشخیص خود شماست، نه نظر دیگران»

ولوله ای که آن شب در میان مردم افتاد جالب و به یاد ماندنی بود.

شبی که انتخابات برگزار شد، تا نیمه های شب، جلو درب فرمانداری بودیم و فردای آن روز، جشن و .... به هر حال، آن  4 سال گذشت و همه میدانند چگونه گذشت و 4 سال دوم هم، تا رسیدیم به سال 84( خب که چی؟؟ رسیدیم دیگه.منتظرید چی بنویسم؟؟! دلم نمیخواد بنویسم؛ زورم به بقیه نرسه، به خودم که میرسه!!)

امروز مدام به این موضوع ،فکر میکردم که چه رندانه، این روز باشکوه را  از حافظه ی این ملت کم حافظه ،پاک کردند.

و سوال اینجاست که آیا این روز باشکوه ؛ از حافظه ی تاریخ هم پاک خواهد شد؟؟


.........................

3

شفیعی کدکنی:

« پیش از شما، به سان شما بیشمارها؛

با تار عنکبوت نوشتند، روی باد:

کاین دولت خجسته ی جاوید، زنده باد!

..........................

4

لطفا به اینجا بروید و حتما در رای گیری شرکت کنید.(با تشکر از برزین عزیز)

 

نوشته شده در ٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin