.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی

 

امروز اول مهر بود.اگر کسی گمان میکند که این پست را به مناسبت بازگشایی مدارس گذاشته ام تا جملات کلیشه ای و نخ نما شده را به خورد(آقای عنایتی؛اینبار درست نوشتم؟) خلق الله بدهم ،سخت در اشتباهست.

خدمت دوستان و سروران عزیزم عارضم که حتما با صدا و سیمای حمید رضا حاجی بابایی،وزیر محترم آموزش و پرورش آشنایید.اگر بجا نیاوردید ،کمی راهنمایی میکنم.(خب طبیعیه،مشغله ها زیاده این روزا و عده ای سوء حافظه!! دارن)همان وزیری که هر چند روز یکبار(معمولا 3 روز یکبار) عادت به ظاهر شدن بر صفحه ی تلویزیون را دارد و معمولا با جملاتی از این دست:خبر های مسرت بخشی،برای فرهنگیان داریم و....جملات پرطمطراق خود را آغاز میکند.مطمئنم که کاملا بجا آوردید.

از «کارت بیمه ی طلایی فرهنگیان» چطور؟ چیزی شنیده اید؟ خب اگر نشنیدید،خودم داستانش رابرایتان  تعریف میکنم تا دور همی کمی بخندیم .

در آستانه ی هفته بزرگداشت و نکوداشت  مقام شامخ و متعالی معلم و این چیزا،بنا به عادت هر ساله،که خبری را بارها و بارها در بخشهای خبری و سایتها و روزنامه ها در مورد ارائه خدمات جدید به فرهنگیان اعلام میکنند(وای چه جمله ای شد)،اینبار قرعه به نام «بیمه طلایی» در آمد. بیمه ای که قرار بود در کنار دفترچه خدمات درمانی،خدماتی تقریبا رایگان در ازای دریافت ماهیانه 12000 تومان به فرهنگیان ارائه دهد.بنا بود نیمی از این مبلغ را آ.پ و نیمی دیگر را فرهنگی خوشبخت بپردازد،نشان به این نشان که تمامی این 12000 تومان راخودمان تاکنون پرداخته ایم.

                                                                                                                                                                                                12000×6×2=144000

(6 موجود در محاسبات،یعنی 6 ماه و 2 موجود یعنی دو نفر و 144000 هم یعنی پول ناقابلی که از ابتدای سال تاکنون پرداخته ایم.)

از ماه پیش که این کارت را با سلام و صلوات دریافت کردیم،تقریبا تمامی پزشکان و داروخانه ها و آزمایشگاهها از پذیرش آن سرباز زده اند. جملاتی مثل: "این چی هست؟" که در هنگام ارائه این کارت با گردنی کج شنیدیم،تحقیر مضاعفی بود که البته سالهاست بدان عادت کرده ایم.

این روزها همسرم به مناسبتی در خانه پدریش است(اَه اَه انقدر بدم میاد از اونایی که مثلا رمزی حرف میزنن و اطلاعات نمیدن،حالا خوبه نصف لینکام  میدونن واسه چی شماله!!)برای انجام معاینه ای باید به دکتر مراجعه میکرد،از طریق سایت بیمه ایران ،کلیه پزشکان طرف قرارداد با بیمه طلایی در شهر ساری را پیدا کردم و اسامی را از پشت تلفن برایش خواندم ،پس از آنکه همسرم با تک تک مطب ها تماس گرفت،،نتایج جالب بود:

4 نفر از پزشکان محترم،ساری را به مقصد تهران ترک کرده بودند و یکی دیگر هم فوت کرده بود!!!(اطلاعات به روز رو دارید؟ تمام تغییرات، لحظه به لحظه، ثبت میشه)

خلاصه اینکه دو عدد کارت بی خاصیت،به تمام چیزهای بی خاصیت منزل ما (از جمله خودم) اضافه شد.

10 سالی که در مبارکه بودم،شهر و شان در دست کارکنان مجتمع فولاد مبارکه بود.در کنار حقوقهای نجومی دریافتی،تسهیلات اعطایی و البته بدون منت به کارکنانی که خیلی هایشان مدرک تحصیلیشان سیکل و دیپلم بود،داغ دل ما را تازه میکرد.

برادر من،حاجی بابایی عزیز،نکن فدایت شوم. اینجوری با شان و  کرامت همکاران سابقت بازی نکن.حالا گیرم که با این مانورهای تبلیغاتی؛راه را برای ریاست جمهوری دوره بعد هموار هم بکنی،گیرم که موفق هم شدی،اما با چه قیمتی بزرگوار؟؟!!

............................

پ.ن.1:

یازدهمین سال تدریسم را امروز شروع کردم. برای اولین بار،روز اول مهر ،درس هم دادم.دبیرستانی غیر انتفاعی بودم(انشاء الله ریا نشود) و از زیر کار نمیشد در رفت ،خلاصه که سخت گذشت.

.........................

پ.ن.2:

وای به حال کسی که پ.ن. بالایی رو بخونه و بگه: شما فرهنگیا همیشه تعطیلید،تا تقی به توقی میخوره اعتصاب میکنید،عید که کلاس نمیرید و این حرفا. ببینید عزیزان من،این حرفا رو یه عده با اهداف خاصی انداختن تو دهن ملت تا فرهنگی رو بزنن تو سرش و خداییش هم تا الان موفق شدن.

...........................

پ.ن.3:

آقای احمد آقا،همشهری عزیز،این مطالب چیه که تو وبلاگت مینویسی؟(اینجا و اینجا) اون عکسی که گذاشتی و محترمانه؛13 میلیون نفر رو پنگوئن!!! خطاب کردی چه معنایی داره؟ ما که اسم داشتیم برادر من،ما خس و خاشاک بودیم،اسم نمیخواستیم دیگه.

علی آقا،فامیل بزرگوار،با این کامنتات مثلا چی رو میخوای ثابت کنی: که طرفدارای موسوی، هم جلبکن هم لجن!!!.عزیز من این قلمه دست تو و قداست داره. قرآن که رو طاقچه اتاقتون هست؟ بازش کن و ببین اونجا رو که خدا به قلم ،قسم یاد میکنه:ن والقلم و ما یسطرون.

شما که همه رو از دور خارج کردید،شعارتون بود که: ما میتوانیم،خب تونستید؛خوبم تونستید. دیگه چی میخواین؟

احمد آقای محترم،از مقایسه آقای منتظری (بقول شما پدر معنوی جریان فتنه)با هارون الرشید کجا رو میخوای فتح کنی؟چرا عنان قلمت در دست خودت نیست؟ چرا اون به تو سواره به جای اینکه تو به اون مسلط باشی؟

(هر چند میدونم حقوق خوندی و سفسطه بافی ها و مغالطه هات رو هم دیدم.بعید میدونم این حرفا تاثیری بذاره)

اون شاهزاده حسین که کنارتون هست؛گاهی نگاهی هم به اونجا بنداز،جای آخرمون همونجاست،آرومتر برادر،آرومتر.

امیدوارم،این حدیث علی (ع) رو  با توهینای خودتون از بین نبرید:

فرزند انسان را با غرور چه کار؟ او که ابتدای خلقتش از نطفه ای نجس و در طول حیاتش هم حامل نجاست و در آخر کار هم،مرداری نجس است.

...........................

پ.ن.4:

این عکس غیر فتو شاپی رو هم ببینید:

                                                                                        

 

نوشته شده در ۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin