.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی

 برای همسرم،برای شروینم: 

 

سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

 

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم 

 

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را زکمندت برهانم 

 

نه مرا طاقت غربت نه  تو راخاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم 

 

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم....

 

 

پ..ن1: این شعر رو دیشب با صدای جادویی استاد محمد نوری شنیدم،عجیب به دلم نشست. از دستش ندید....

پ.ن 2:اعتراف میکنم که دیگه کم آوردم  تو ی تنهایی..... (جالبه که حوصله ی جمع رو هم ندارم)

 

پ.ن 3:این آهنگ رو میتونید از اینجا دانلود کنید.

 

نوشته شده در ٢۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin