.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی

 برای تمام دختران قالیباف:

 

چه سرنوشت عقیمی کشاند لیلا را

کنار نقشه ی قالی نشاند لیلا را

 

بلوغ نورس او را مرور کرد ارباب

و از شرنگ دو چشمش چشاند لیلا را

 

به جز زُمختی دستی که میزدش سیلی

به خویش گرمی دستی نخواند لیلا را

 

کسی نگفت به جز اشک سرخ رگهایش

به روی هر گل قالی چه ماند لیلا را؟

 

شبی فرشته ای آمد که مهربانانه

به آرزوی بزرگش رساند لیلا را

 

تن شکسته ی او را به آسمانها برد

و از تمامی غم ها رهاند لیلا را!!

                                                                           محمد رضا حسینی مود-بیرجند

 


گاهی وقتها برای بعضی از شعر ها  یا نوشته ها باید به  دنبال عکس مناسبی  باشی،اما اینبار این عکس مرا به یاد این شعر انداخت.گمان میکنم تناسب زیادی ،میان  شعر و عکس وجود داشته باشد.

در این شعر درد هست و فریاد و در نگاه دخترک هم و  همچنین  آرزوهای بر باد رفته و خشم های سرکوب شده که خدا میداند کی و کجا سر باز خواهد کرد و حسرت و حسرت و حسرت!!!

من نمیدانم با وجود رکود صنعت فرش دستباف هنوز هم دختران قالیباف در شهرم و کشورم مانند سابق به استثمار کشیده میشوند یا نه؟ اما میدانم که دختران کار و در مجموع ،کودکان کار هنوز هم هستند، شعر بالا تقدیم به همه ی آنها.

.........................

 این شعر را در دفتر اشعارم نوشته بودم. به تاریخ:13 بهمن 76.گذر ایام و..... همین.

نوشته شده در ۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin