.......اگر بگذارنـــــــــد

علی صدیقیان بیدگلی

 

1.

به تازگی؛خواندن 2کتاب را به پایان برده ام. یکی:«ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد!!» نوشته ی «پائولو کوئیلو».

 پائولو کوئیلو،همان نیست که تازگیها چاپ و انتشار کتابهایش در ایران ممنوع شده؟! باور کنید من هر چه گشتم مطلب نامربوطی در این کتاب ندیدم.یا من چیزی متوجه نمیشوم یا آقایان خیلی متوجه میشوند یا هر 2 حالت یا هیچکدام.( اصلا به من چه،خوندم دیگه!!)

کتاب دوم،«سووشون» سیمین دانشور بود.سیمین زن جلال!!

پاراگراف آخر این کتاب را مینویسم برای آنها که نخوانده اند کتاب را یا آنها که خوانده اند و فراموش کرده اند یا آنها که خوانده اند و فراموش هم نکرده اند اما .....

«گریه نکن خواهرم!!در خانه ات درختی خواهد روئید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی،سحر را ندیدی؟!»

 

(ببینید دوستان،سیمین این کتاب را در سال 1348 نوشته،نبینم کسی این چند خط را به «زین العابدین بن علی» مفلوک یا «حسنی مبارک» بدبخت و یه عده دیگه ربط بده ها.یه بار دیگه سال 48 را در ذهنتان بیاورید.بله درست تشخیص دادید،کتاب؛علیه شاه ملعون نوشته شده. بله اینجوریاس دیگه!!)

این روزها هم «علویه خانم» صادق هدایت را میخوانم.(من چقدر بدم که کتاب این آدم بدها رو میخونم. )

..................................

2.

آقای «حاجی بابایی» عزیز،وزیر محترم آموزش و پرورش!!

خیلی دلم میخواست یک روز صبح که از خانه تان به محل کارتان در فلان ساختمان و بهمان خیابان تشریف میبرید،به یکی از کلاسهای درس من می آمدید.این کار چند فایده به حال شما و فرهنگیان داشت.

اول اینکه:به یاد می آوردید دورانی را که «چرخ روزگار» شما را بر صندلی وزارت ننشانده بودو معلمی ساده بودید،مثل من،مثل خیلی های دیگر.

و فایده ی دیگرش این بود که: این همه بخشنامه ی شیک و لوکس و در عین حال بدرد نخور صادر نمی کردید.

عکسهای پایین،برگه ی امتحانی یکی از دانش آموزان منست.دانش آموز اول دبیرستان که از فرط بیکاری در سر جلسه ی امتحان نوبت اول،به کشیدن نقاشی روی آورده است.

 

 

من فقط در این سالها یاد گرفته ام کمتر حرص بخورم،کمتر به روی خودم  بیاورم و با بی خیالی طی کنم،همین. البته هیچکدام از اینها را در 17 واحد دروس تربیتی دانشگاه فرا نگرفته بودم.

شمای وزیر،به جای من،چه میکنید با این صحنه ها و این  بی قیدیها که هر روز شاهد آن هستیم؟  درصد بالای قبولی از ما میخواهید که راندمان کارتان بالا برود؟ شما به این میگویید راندمان بالا؟!

جناب وزیر!!از میان4 نمره ی 20 که در 2 کلاسم داشتم 3 تای آنها مربوط به دانش آموزان افغانیم بودند.حتما از تظاهرات چند روز پیش  هموطنانشان در جلو سفارت ایران و علیه ایران خبر دارید.

وزیر بزرگوار!! 2 روی برگه ی این دانش آموز را وقتی به دیگر دانش آموزان نشان دادم،صاحب آن برگه چنان ذوقی کرده بود که باید بودید و میدیدید و از دید شما و همکارانتان،«دیوار کوتاه» و مقصر اصلی،همیشه معلمست و لاغیر!!

................................

3.

عکس زیر؛ترکیبی از 3 عکس است. 6 برادر که عکسی را به یادگار گرفته اند . به اضافه ی خواهر و مادرشان که آنها را هم در 2 عکس جداگانه،کنار اینها نشانده اند(اگر می بینید مادر،حالتی شبیه به قهر کرده ها دارد،به این دلیل است که عکس ها جدا از هم بوده اند)

 

اینها پدربزرگم و عمه و عموها و مادربزرگ مادرم هستند. از میان این 8 نفر،فقط 2 نفر سمت راستی در قید حیاتند و البته نه با این چهره ها.چهره هایی به مراتب شکسته تر از آنچه در عکس میبینید. اینها «خاندان بنی طباء» هستند.

دقیقا نمیدانم عکس اصلی مربوط به چه سالیست؟مکان عکس،خانه ی پدریشان است. همان خانه که به «خانه ی تاریخی بنی طباء» مشهور شده است.

...............................

پ.ن.1:

هدفم از بیان مطلب (1)،نه معرفی کتابها بود و نه آشنایی شما با نویسندگان آنها. کتابها که کتابهای معروفی هستند و نویسندگان هم معروفتر از خود کتابها.

فقط خواستم کتاب خواندنم را به رخ دیگران بکشم.(به جان خودم عین حقیقت را گفتم!!)

این روزها مد شده هر کسی کتابی را خوانده و نخوانده،پُز خواندنش را میدهد و در پی آن،پُز روشنفکری و متفاوت بودن از بقیه و پیف پیف بقیه چه بویی میدن و......

..............................

پ.ن.2:

اول قصد داشتم،مطلب(2) را به زبان طنز بنویسم،اما نشد. نه اینکه توانش را نداشته باشم،صحنه هایی به ذهنم هجوم آوردند که راه را بر طنز بستند.شما میتوانید عکس را از نگاه طنز ببینید و بخندید و بگذرید و یا با دیده ی تاثر و تالم.انتخاب با خودتان!!

در ضمن،نظراتی که شعارهای آبگوشتی: شما باید دانش آموزان را به درس، تشویق و به آینده امیدوار کنید و..... در آن باشد،با اعمال دموکراسی کامل،آن هم از نوع ایرانیش!! حذف خواهد شد.

...............................

پ.ن.3:

عکس مربوط به پست سوم را با دوربین از روی قاب عکس گرفته ام!! اگر کیفیتی در کار نیست به این دلیل است.

(پدربزرگم همونه که اون وسط وایساده و به من نگاه میکنه و میگه: علی جان!! تو باعث افتخار ما هستی،دمت گرم پسرم!!)

................................

پ.ن.4:

یا مطلبم رو نخونید یا کامل بخونید. یعنی چی که یه خط در میون خوندم و ..... مدل جدیده؟ کلی زحمت کشیدم بخدا.

 

 

 

نوشته شده در ٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ توسط علی صدیقیان بیدگلی همراهــان ()

Design By : Pars Skin